دنیای حقیقی و آن دنیا در توصیف یک جراح و متخصص مغز آمریکا
برای دیدن باغی از گل روی لینک زیر کلیک کنید و موس را حرکت دهید تا باغی از گل ایجاد کنید قطعاً این کار لبخندی بر لبان شما خواهد نشاند و هدف من هم همین بود که با این کار لخندی بر لب شما بنشانم موفق باشید
مجله
آمریکایی «نیوزویک» در شماره جدید خود مطلبی را به پزشک متخصص مغز و اعصاب اختصاص
داده است که به گفته خودش، هفت روز «زندگیای با هوش غیرانسان» را تجربه کرده است،
تجربه ای که وی آن را حسی شیرین و «آن جهانی» می
داند. وی از دنیایی سخن می گوید که اتحاد اساس آن است و آن قدر زیباست که «پنج
ثانیه اش ارزش عمری انتظار را دارد.»
دکتر «ایبِن الکساندر» که تجربه خود از مرگ و نیستی را در مطلب ویژه مجله
«نیوزویک» به رشته تحریر در آورده، مینویسد:
به
عنوان یک جراح مغز هیچگاه به پدیده تجربههای جهان پس از مرگ و چنین
مقولاتی باور نداشتم. پدرم هم مانند خود من جراح مغز و اعصاب بود و من نیز به
تبعیت از او راه خود را در دنیای علم پی گرفتم و جراح مغز شدم و در دانشگاه های
زیادی از جمله «دانشگاه هاروارد» به تدریس این شاخه از علم پزشکی پرداختم.
بنابراین، کاملاً می دانم در مغز آدمهایی که ادعا می کنند آن جهان را تجربه کردهاند
چه میگذرد.
مغز آدمی از مکانیسم اعجاب آور و در عین حال فوق العاده ظریفی برخوردار است،
کافیست اندکی از اکسیژن دریافتی مغز بکاهید تا واکنش نشان دهد. با چنین اوصافی،
برایم جای تعجب چندانی نداشت که آدمهایی را ببینم که بعد از گذران دوره درمانی پس
از آسیبهای جدی و بازیابی هوشیاری خود، از تجربههای شگفتشان افسانهسراییها
کنند. اما هرچه میگفتند هرگز بدان معنا نبود که چنین بیمارانی در دنیای واقعی به
جایی سفر کرده باشند. مورد من نیز از دو جهت با تجربه همه این بیماران متفاوت بود؛
اول اینکه بخش کورتکس مغز من به طور کامل از
کار افتاده بود و دوم اینکه در تمام مدت اغما نشانههای حیاتی من تحت نظارت دقیق
پزشکان قرار داشت و پیوسته ثبت میشد.
این را هم بگویم که پیش از اینها، تعریفی که از خودم داشتم یک مسیحی معتقد بود که
چندان هم عامل به فرائض دینی نیست. با این وجود از کسانی که علاقهمند بودند عیسی
مسیح را موجودی فراتر از یک آدم خوب معمولی به حساب آورند هم کینهای به دل
نداشتم. حرف آنهایی را میفهمیدم که دوست داشتند باور کنند که بالاخره یک جایی در
این دنیا خدایی هم هست و در دلم بهشان غبطه میخوردم که این ایمان بدون شبهه چه
آرامشی را برایشان به ارمغان آورده. با این همه، به عنوان یک دانشمند میدانستم
که خودم نباید چنین باورهایی داشته باشم.
برای دیدن ادامه این مطلب خواندنی روی ادامه مطلب کلیک کنید.
خوشبختانه در انتخاب پژوهشگر برتر سال
جاری ، اینجانب به عنوان پژوهشگر برتر استن در دانشگاه پیام نور انتخاب و
در روز پنجشنبه 30/9/1391 جایزه و تقدیرنامه مربوطه را دریافت کردم. در این
جلسه که در سالن فرزانگان دانشگاه ایلام با حضور جناب آقای دکتر علی محمدی
ریاست دانشگاه ایلام ، جناب آقای دکتر عسکری معاونت برنامه ریزی استانداری،
و آقای مهندس کریمی معاونت مالی استانداری (با توضیحات مبسوط هر کدام) و
همه پژوهشگران برتر استان برگزار شد در پایان همه پژوهشگران برتر مورد
تقدیر قرار گرفتند و لوح تقدیر دریافت کردند.
مایه
خوشحالی است که در اولین سال عضویت هیئت علمی دانشگاه پیام نور توانستم به
عنوان پژوهشگر برتر استان در دانشگاه پیام نور انتخاب شوم در وهله اول این
هدیه را به تک تک اعضاء تیم تحقیقاتی اینجانب که در واقع برای این انتخاب
زحمات زیادی کشیدند تقدیم می نمایم.
عکس های از سالن فرزانگان در روز پنج شنبه در زیر آمده است:
«ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و
مناطق روسیزبان است. او حدود 2 سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل
زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن "گروه رقص و موسیقی فابریک"
در روسیه، به بالاترین حد رسید. اما ماشا همانقدر که بسرعت در آسمان شهرت و
محبوبیت طلوع کرد خیلی زود نیز از صحنه ناپدید شد. این امر نه به دلیل
افول ستارهی بخت وی بود و نه به علت از دست دادن "زیبایی چهره" یا "سحر
صدا" ؛ بلکه به این دلیل بود که: «ماشا مسلمان شد و لباس عفت و ایمان را بر
درخششهای کاذب دنیوی ترجیح داد». تفاوت بزرگ او با بسیاری
از هنرمندان و خوانندگان دیگری که اسلام و حجاب را برگزیدهاند در این است
که وی در اوج شهرت، زیبایی و طراوت، و در زمانی که تازه پیشنهادهای
اغواکننده به سویش رهسپار شده بود حجاب و عفاف را انتخاب کرد. ماشا
الیلیکینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینک حجابی اسلامی در بر دارد و
به تدریس در مدارس مشغول است. وی میگوید از جلوههای کاذب سابق متنفر است
و اکنون احساس خوشبختی میکند. آنچه در پی میآید مصاحبه سایت روسی
Islsm.ru با این هنرمند مسلمان شده است که همکاران نسخه روسی سایت ابنا، آن
را به فارسی ترجمه کردهاند. خواندن این مصاحبه
را به همه خوانندگان توصیه میکنیم مخصوصاً به دختران مسلمانی که گاه با
وسوسههای مختلف و تحت تأثیر زرق و برقهای ظاهری تمدن غرب، قدر گوهر وجود
خود و نیز قیمت ارزشهایی نظیر حجاب را نمیدانند:
ــ چطور شد که تمام موفقیتها و درخششهای خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.
ــدر زمانی که یک خواننده بودی آیا فکر میکردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه ؛ حتی به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب ـ یعنی آب زمزم ـ بنوشم.
ــ آیا راهی که برای مسلمانشدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟
ماشا:
من دو سال است که مسلمان شدهام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیکترین
دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمیدانستم
که چطور میتوانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست
به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز
بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را
میدیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!» ، من در آن لحظه بسیار گریستم ؛
زیرا برای اولین بار در زندگیام بود که چیزی از خدا میخواستم.
ــ در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس میکنم. ضمناً برخی از نتهای مجاز شرعی را نیز مینویسم.
ــ آیا موسیقی هم گوش میدهی؟
ماشا:
بله ؛ کارهای "گروه ریحان"، "گروه سامی یوسف" و "گروه کت استیونس" ( که پس
از اسلام آوردن نام خود را "یوسف اسلام" گذاشت) را گوش میکنم.
ــ آیا چیزی از قرآن هم آموختهای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ماشا:
در ابتدا فکر میکردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد ؛ اما آن را شروع
کردهام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر میکنم کلیدی برای فهم دانش برتر
باشد.
ــ چرا
گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به
اسلام می گروند از بین اهالی هنر و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادتبخش است.
ــ از اینکه مسلمان شدهای چه احسای داری؟
ماشا:
احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و
حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شدهام، پس خوشبختم.
ــ و چه تفاوتی با قبل داری؟
ماشا:
ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود
همه انسانها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل
نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما
فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.
ــ آیا گاهی به موفقیتها و درآمد سابق خودفکر نمیکنی؟ حسرت آن دوران را نمیخوری؟!
ماشا: آن جلوهها، پس از مسلمان شدن، برایم بیارزش و منفور هستند.
ــاز اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی میکنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمیترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود میدانم که دیگران را از راه گمراهی باز دارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.
ــ از اینکه عکسهای سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا:
من خودم دوست ندارم به این عکسها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها
را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان میتواند تولد دیگری
داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان میتواند توبه کند و با انجام
کارهای خوب، تمام سیاهیهای گذشتهاش را پاک کند، ان شاء الله.
ــ اینک چه چیزی از "اسلام" میتوانی به دیگران بگویی؟
ماشا:
اسلام میگوید: «اگر نمیتوانی راجع به خدا بیاندیشی حداقل سعی کن از قید
خودت رهایی یابی و پلیدیهای نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی،
تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی میخواهد به سوی
اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.
ــ چه پیامی برای مسلمانان داری؟
ماشا:
آرزو میکنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول
خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانههای آنان ببارد.
ــ و برای غیر مسلمانان؟
ماشا:
امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشدهاند لحظهای به خود بیایند
و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهودهای که چشم و گوش مردم این عصر را
فرا گرفته است کمی اندیشه کنند.
from:www.abna.ir
ایمیل دیگری از جناب آقای دکتر حیدری میرزایی- عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد ایلام - انگلستان(دانشجوی دکتری).
مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف آنها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد.
فردا در روزنامه ها می نویسند :
یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد
اما آن مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم
پس روزنامه های صبح می نویسند:
آمریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .
آن مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم
از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی
من اهل کشور مصر و مسلمان هستم
فردای آن روز روزنامه ها این طور می نویسند :
یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت مطلبی دیگر از جناب آقای دکتر حیدری میرزایی
اگر مشکل شما پیدا کردن ژورنالی است برای چاپ مقاله شما ، اگر می خواهید ببینید چه کسانی در مورد مطلب مورد تحقیق شما قبلاً کار کرده اند، اگر می خواهید بدانید چه ژورنالهایی مطلبی راجع به موضوع مود نظر شما دارند و خلاصه کلی اطلاعات دیگر؛ بهتر لینک زیر را ببینید.
در
حالیکه در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی
ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم... خجالت کشیدم که چرا برای انجام
یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.
روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچهای دربارهی چگونگی ادای نماز به
من داد.ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که
همراه من بودند. همه به شدت اصرار میکردندکه: راحت باش! به خودت فشار
نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری.
پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟ولی من نصیحت دانشجوها را
فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم.آن شب مدت
زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق
حرکتهای نماز را با خودم مرور میکردم و توی ذهنم تکرار میکردم. همینطور
آیات قرآنی که باید میخواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را.
از آنجایی که چیزهایی که باید میخواندم به عربی بود، باید آنها را
به عربی حفظ میکردم و معنیاش را هم به انگلیسی فرا میگرفتم.آن کتابچه را
ساعتها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را
دارم.ساعت نزدیک به نیمهی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را
بخوانم.
داخل دستشویی آن کتابچه را روبهروی خودم بر روی سنگ روشویی گذاشتم و
صفحهی چگونگی وضو را باز کردم.دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت
انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام
میدهد!وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم درحالیکه
آب از سر و صورت و دست و پاهام میچکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر
است آدم آب وضو را خشک نکند.
وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم
انداختم که مطمئن شوم در خانه را بستهام! بعد دوباره به قبله رو کردم.
درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف
گوشهایم بالا بردم طوریکه لالهی گوشم را لمس کردم . بعد با صدایی پایین
اللهاکبر گفتم.امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس
انفعال میکردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی
من را زیر نظر دارد غلبه کنم.
ناگهان یادم آمد که پردهها را نکشیدهام و از خودم پرسیدم: اگر کسی
از همسایهها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!؟نماز را ترک کردم و
به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست.
وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پردهها را کشیدم و دوباره به
وسط اتاق برگشتم.یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم
را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم: اللهاکبر.
با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمیشد به آرامی سورهی فاتحه
را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سورهی کوتاهی را به عربی خواندم
ولی فکر نمیکنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را میشنوید متوجه میشد
چه میگویم!!پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم
بهطوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دستهایم را بر روی زانویم
گذاشتم.احساس خجالت کردم. چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین
خوشحال بودم که تنها هستم.
در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحانربیالعظیم را بارها تکرار
کردم. پس از آن ایستادم و گفتم: سمعالله لمن حمده، ربنا ولک الحمدحس کردم
قلبم به شدت میتپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس
بهم دست داد چون وقت سجده رسیده بود.در حالیکه داشتم به محل سجده نگاه
میکردم، سر جایم خشکم زد... جایی که باید با دست و پیشانیم فرو میآمدم.
ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم
خودم را با گذاشتن بینیام بر روی زمین کوچک کنم... به مانند بندهای که
در برابر سرورش کوچک می شود.
احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمیتوانند خم شوند.بسیار زیاد
احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خندهها و قهقهههای دوستان و آشناهایم را
تصور کردم که دارند من را در حالتیکه در برابر آنها تبدیل به یک احمق
شدهام، نگاه میکنند. تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و
تمسخر آنها خواهم شد.انگار صدای آنها را میشنیدم که میگویند: بیچاره
جف! عربها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفتهاند!شروع کردم به دعا: خواهش
میکنم، خواهش میکنم کمکم کن...
نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو
زانوی خود نشسته بودم... سپس چند لحظه متردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی
سجاده فشار دادم... ذهنم را از همهی افکار خالی کردم و گفتم:
سبحانربیالأعلی...اللهاکبر این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن
خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند.
اللهاکبر و دوباره پیشانیام را بر زمین گذاشتم. در حالیکه نفسهایم
به زمین برخورد میکرد جملهی سبحانربیالأعلی را خودبخود تکرار میکردم.
مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم.الله اکبر برای
رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم
که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان
تر از مرحلهی قبل به نظر میرسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا
کاملی به سر میبردم.
سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ
سلام دادم.در حالیکه در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر
روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم... خجالت کشیدم که چرا
برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.
در حالیکه سرم را شرمآگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم: حماقت
و تکبرم را ببخش، آخر میدانی من از جایی دور آمدم... هنوز راهی طولانی
مانده که باید طی کنم.و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده
بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیرممکن است.
موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمیتوانم وصفش کنم، جز اینکه آن
حس به «سرما» شبیه، بود و حس کردم که از نقطهای داخل سینهام بیرون
میتابد.چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم. حتی یادم هست که
داشتم میلرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون
به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.گو اینکه «رحمت» به شکلی
تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد.
سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشکها بر صورتم جاری شد و
صدای گریهام به شدت بلند شد. هرچه گریهام شدیدتر میشد حس میکردم که
نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش میگیرد.این گریه نه برای
احساس گناه نبود... گر چه این گریه نیز شایسته من بود... و نه برای احساس
خاری و ذلت و یا خوشحالی… مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و
ذخیرهای عظیم از ترس و خشم را به بیرون میریزد.
در حالیکه اینها را مینویسم از خودم میپرسم که آیا مغفرت الهی
تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و
آرامش نیز هست.مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالیکه بسوی زمین خم
بودم و صورتم را بین دو دستم گرفته بودم، میگریستم.
وقتی در پایان، گریهام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه
به حدی غیرعادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم.
آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیبتر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو
کنم.اما مهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به
خداوند و به نماز محتاجم.
قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:«خدای من!
اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا
از این زندگی راحت کن. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم،
اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم!»
داستانی که خواندید، داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات
دانشگاه کانزاس است که برگرفته از کتاب «Even Angels Ask »(حتی فرشتگان نیز
میپرسند) اثر خود وی می باشد. برگردان از ترجمهی عربی این قسمت از کتاب
توسط دکتر عثمان قدری مکانسی انجام شده است.
دکتر جفری لانگ که در خانوادهای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در
18 سالگی ملحد میشود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخهای ترجمه
شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همهی آن را مطالعه کرد و در پایان
تصمیم گرفت اسلام بیاورد.دکتر جفری لانگ تاکنون چند کتاب دربارهی تجربه
ایمان خود نوشته که از این میان میتوان به کتاب «نبرد برای ایمان» و «حتی
فرشتگان نیز میپرسند» اشاره کرد.
روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته
بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد.
پیامبر(صل
الله علیه و آله) از او پرسید:
ای
برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی
آیا
در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل
گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:…
اولین: روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک
کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او
سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای
افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن
را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.
۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ
و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و
خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود.
وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب
به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را
بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او
سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز
چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در
این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت
سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که
او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و
او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود
بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا
گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم ولی آنها را رها نمی کنیم.
10 جعبه داریم که در هر جعبه 10 حبه قند 10 گرمی وجود دارد یعنی در مجموع هر جعبه 100 گرمی است یکی از این جعبه ها حبه ها 9 گرمی است یعنی90 گرم وزن دارد فقط با یکبار وزن کردن چگونه آن جعبه را مشخص کنیم( فقط یکبار وزنئ کردن)
راهنمایی: روی جعبه ها ننوشته و از روی اندازه و ظاهر حبه ها هم نمیتوان تشخیص داد
برداشتن واضافه کردن جعبه یا حبه هم غلط است
فقط با وزن کردن و آن هم یکبار
================================================
اگر بدون کمک به جواب برسید مطمئن باشید هوش بالایی دارید
=================================================
معمای شماره 2
سه تا کلید برق داریم که متعلق به سه عدد لامپ در اتاق دیگری هستند که ما آنها را نمی بینیم با یکبار نگاه کردن و یکبار خاموش و روشن کردن هر کلید مشخص کنید کدام کلید متعلق به کدام لامپ است.
فراموش نکنید یکبار حق دارید برید توی اتاق و لامپ های روشن را نگاه کنید و هر کلید نیز نباید بیش از یکبار روشن و خاموش شود.
توضیح: ما باید کلید یا کلیدها را که روشن کردیم کلیدها را رها کنیم و بریم توی اتاقی که لامپ ها در آن اتاق قرار دارند. و بقیه داستان ..................
با
سلام و احترامبه اطلاع
می رساند از این پس برای
دسترسی به سامانه های
وزارت علوم، تحقیقات و
فناوری از دامنه msrt.gov.ir
استفاده نمایید. لازم به
ذکر است نشانی سامانه های
این وزارتخانه به ترتیب
زیر تغییر یافته است:
به پایان آمد این دفتر و حکایت همچنان باقی است. در روز شنبه روز ولادت صدیقه کبری فاطمه زهراء (س) دفاع از تز (رساله) دکتری با موفقیت انجام شد. خدای بزرگ را به خاطر همه لطف هایی بیکرانش سپاس می گویم.
استاد راهنما: جناب آقای پروفسور محمد علی زلفی گل ( ریاست دانشگاه بوعلی سینای همدان)
استاد راهنمای دوم: دکتر هوشنگ واحدی ( استادیار دانشگاه پیام نور مرکز مشهد)
استاد مشاور: دکتر عبدالحسین مسعودی( استادیار دانشگاه پیام نور مرکز مشهد)
داور داخلی: پروفسور سید احمد میر شکرایی
داور خارجی: جناب آقای دکتر غلام عباس چهاردولی( معاونت محترم دانشگاه علوم پزشکی همدان)
نماینده تحصیلات تکمیلی: جناب آقای دکتر عزیز الله نژاد علی ( دانشیار دانشگاه پیام نور مرکز مشهد)
عنوان رساله: کاربرد بوران سولفونیک اسید در سنتز ترکیبات آلی
تعداد مقالات آی اس آی: 10 عدد
تعداد مقالات در حال اکسپت نهایی: 4 عدد
تعداد مقالات آی آس آی ( آبستراکت) سمینار هلند: 7 عدد . این مقالات در سایت آی اس آی ثبت می شوند.
تعداد مقالات داخلی : 31 مقاله
کل مقالات : 52 مقاله داخلی و خارجی درجه یا امتیاز رساله: عالی
3-Sami Sajjadifar*,
Seyed Ahmad Mirshokraie, Nematollah Javaherneshan, Omid Louie; " SBSA
as a New and Efficient Catalyst for the One-Pot Green Synthesis of
Benzimidazole Derivatives at Room Temperature"American Journal of
Organic Chemistry 2012, 2(2): 1-6(DOI: 10.5923/j.ajoc.20120202.01) Full-Text PDFFull-Text HTML
5-
M.A. Zolfigol, G. Chehardoli, E. Donyadari, S.
Sajjadifar, “Title :.....” 13th
Tetrahedron Symposium, 26-29 June 2012, Amsterdam, Netherlands (accepted for
published).
6- J. zeinivand, S. Sajjadifar, “Title :.....” 13th Tetrahedron Symposium, 26-29 June
2012, Amsterdam, Netherlands (accepted for published).
7-S.
Sajjadifar, S.A. Mirshokraie, N. Badkiu, O. louie, S. Miri, P.
Moosavi, “Title :.....” 13th Tetrahedron Symposium, 26-29 June
2012, Amsterdam, Netherlands (accepted for published).
8-S. Sajjadifar, M. A. Zolfigol, A. Banaei,
S. karimian, S. miri, “Title: ....” 13th Tetrahedron Symposium, 26-29 June
2012, Amsterdam, Netherlands (accepted for published).
9-
M.A. Zolfigol, S. Sajjadifar, G.
Chehardoli, N. Javaherneshan, P. moosavi, “title:.......” 13th Tetrahedron Symposium, 26-29 June
2012, Amsterdam, Netherlands (accepted for published).
10-
M.A. Zolfigol, S. Sajjadifar, H. Vahedi,
O. Louie, P. Moosavi, N. Javaherneshan, “Title :.....” 13th Tetrahedron Symposium, 26-29 June
2012, Amsterdam, Netherlands (accepted for published).
اکسپت نهایی و
دعوتنامه های مربوطه به دست تیم تحقیقاتی ما رسیده است.
تعداد
هفت مقاله در سمینار تتراهدرون در آمستردام هلند پذیرفته شده و اکسپت
نهایی و دعوتنامه های مربوطه به دست تیم تحقیقاتی رسیده است.
Analytical Chemistry:
11-Aqueous Two-Phase Systems (ATPS): a new Approach for the Determination of Brilliant Blue FCF in Water and Food Samples,Sabah Shiri, Sina Shiri, Tahere Khezeli, and Shahram Lotfi.
Received 17 December 2011; Revised 29 April 2012; Accepted 6 May 2012Academic Editor: Mohammad A. Al-Ghouti
12-Sami Sajjadifar, “Green Thiocyanation of Aromatic and Heteroaromatic Compounds by Using Silica Boron Sulfonic Acid as a New Catalyst and H2O2”, American Journal of Organic Chemistry, 2012, 2(5), (accepted for published) Manuscript Status: Accepted and will be published in Vol.2, No.5, September 2012.
13-Sami Sajjadifar, Mohammad Ali Zolfigol, Seyed Ahmad Mirshokraie, Sara Miri, Omid Louie, Eshagh Rezaee Nezhad, Saaid Karimian, Ghasem Darvishi, Shohreh Farahmand, Elmira Donyadari, “Facile method of quinoxaline synthesis using phenol as a new, efficient and cheap catalyst at room temperature”, American Journal of Organic Chemistry, 2012, 2(4), (accepted for published) Manuscript Status: Accepted and will be published in Vol.2, No.4, July 2012(accepted
fpr published).
14-Mohammad Ali Zolfigol, Ali Reza Pourali, Sami Sajjadifar and Shohreh Farahmand, “Preparative
Method of Novel Phthalocyanines from 3- Nitro Phthalic Anhydride,
Cobalt salt and Urea with Chloromethylpolyestyrene as a Heterogenous,
Reusable and Efficient Catalyst” , Der Pharma Chemica, 2012, 4 (3), XXXX (accepted
fpr published).
16-Sami Sajjadifar*, Mohammad Ali Zolfigol,
Arash Ghorbani-Choghamarani, Alireza Banaei, Saaid Karimian and Sara Miri, “19th Iranian
Seminar on Organic Chemistry Vali-e-Asr University of Rafsanjan, 5 -7 Sep. 2012,
17-Sami Sajjadifar*, Mohammad Ali Zolfigol,
Arash Ghorbani-Choghamarani, Alireza Banaei, Sara Miri and Saaid Karimian, 19th Iranian
Seminar on Organic Chemistry Vali-e-Asr University of Rafsanjan, 5 -7 Sep. 2012,
18- Mohammad Ali
Zolfigol, Sami Sajjadifar*,19th Iranian Seminar on Organic Chemistry Vali-e-Asr
University of Rafsanjan, 5 -7 Sep. 2012,
19-Sami Sajjadifar*, Eshagh Rezaee Nezhad,
Omid Louie," , 19th Iranian Seminar on Organic Chemistry
Vali-e-Asr University of Rafsanjan, 5 -7 Sep. 2012,
25-Sami Sajjadifar*,
Khadije Yaghoubi, Eshagh Rezaee Nezhad and Sayeh Zare, , 19th Iranian Seminar on Organic Chemistry
Vali-e-Asr University of Rafsanjan, 5 -7 Sep. 2012.
26-
Mohammad Ali Zolfigoli*, Gholamabbas Chehardoli, Sami
Sajjadifar, Elmira Donyadari and Seyede Bahareh Azimi, , 19th Iranian Seminar on Organic Chemistry
Vali-e-Asr University of Rafsanjan, 5 -7 Sep. 2012.
27-
Mohammad Ali Zolfigol*, Sami Sajjadifar
and Elmira Donyadari, , 19th Iranian Seminar on Organic Chemistry
Vali-e-Asr University of Rafsanjan, 5 -7 Sep. 2012.
28-
Mohammad Ali Zolfigol*, Gholamabbas Chehardoli, Sami
Sajjadifar* Parvin Moosavi, 19th Iranian
Seminar on Organic Chemistry Vali-e-Asr University of Rafsanjan, 5 -7 Sep. 2012.
29- Omid Louie*,
Abdoulhossien Massoudi, Sami Sajjadifar,
Mohammad Mahdi Ejtehadi, Mona Ghamsarian, “Si-PEG Polymer
Composite by Nano Particles SiO2” , 19th Iranian Seminar on Organic Chemistry
Vali-e-Asr University of Rafsanjan, 5 -7 Sep. 2012.
30-Ehsan Khosravani, Gholamreza Moradi, Sami Sajjadifar, “Application
of PRSV2 equation of state and explicit pressure dependence of the
Langmuir adsorption constant to study phase behavior of gas hydrates in
the presence and absence of Methanol” Fluid Phase Equilibria, 2012, XX, XXX
31-Sami
Sajjadifar*, Mohammad Ali Zolfigol, Arash
Ghorbani-Choghamarani, Alireza Banaei, Saaid Karimian andSara Miri, "Title: .........” 10th
Payame Noor Chemistry Conference 9-11 October 2012(www.pnuchem10.ir).
32-Sami Sajjadifar*, Mohammad Ali Zolfigol, Arash
Ghorbani-Choghamarani, Alireza Banaei, Sara Miri and Saaid Karimian, "Title: .........”,10th Payame Noor Chemistry Conference 9-11
October 2012(www.pnuchem10.ir).
33-Sami Sajjadifar, Eshagh Rezaee Nezhad and Ghasem Darvishi, "1-methyl-3-(2-(sulfooxy)ethyl)-1H-imidazol-3-ium chloride as a New and
Green Ionic Liquid Catalyst for One-Pot Synthesis of
Dihydropyrimidinones under Solvent-Free Condition, Journal of chemistry, 2012, in press available online in Hindawi publisher (web:
Received 8 June 2012; Revised 11 September 2012; Accepted 15 September 2012
34-Ehsan Khosravani,
Gholamreza Moradi, Sami Sajjadifar, “An
accurate thermodynamic model to predict phase behavior of clathrate hydrates in
the absence and presence of methanol based on the genetic algorithm” J.
Chem. Thermodynamics, 2013,http://dx.doi.org/10.1016/j.jct.2012.08.027, Impact
Factor: 2.422
35-Abdolhossein Massoudi, Omid Louie, Sami Sajjadifar, Hajar asadi, “The Modification of Poly
amidoamine (PAMAM-G0.5) by Cytosine”, The World Congress on Engineering
and Technology (CET2012) 26-28 Oct., 2012, Beijing, China(web: http://www.engii.org/cet2012and http://www.engii.org/cet2012/HotelInformation.aspx).
36- Mohammad Ali Zolfigol*,
Gholamabbas Chehardolib, Sami Sajjadifar*, Parvin Moosavi, “Synthesis of quinoxaline derivates via
condensation of 1,2-diamines with 1,2-diketones using citric acid as an
efficient catalyst”, 19th Iranian Seminar on Organic Chemistry
Vali-e-Asr University of Rafsanjan, 5 -7 Sep. 2012, p.479.
37- Mohammad Ali Zolfigol, Ali Reza Pourali, Sami Sajjadifar,
Shohreh Farahmand, "Synthesis of novel phthalocyanine and using it as
heterogeneous, reuseable and efficient catalyst for the oxidation of
alecohols, Current Catalyst, Volume 1, issue 3, 2012,
38- SAMI SAJJADIFAR*, ESHAGH REZAEE NEZHAD, SAAID KARIMIAN,
SARA MIRI, “Acidic Ionic
Liquid 1-Hydrogen-3-Methylimidazolium Chloride: an Efficient catalyst for Regioselective
Thiocyanation of Aromatic and Heteroaromatic compounds in H2O/EtOH” Journal of Chemistry, 2013(2013),
accepted for published.
آدرس وبلاگ اصلی :http://chemsajjadifar.blogsky.com ایمیل من : ss_sajjadifar@yahoo.com
مطالب مورد نظر را از پایین وبلاگ پیدا کنید . پایین وبلاگ را ببینیند. یا از آرشیو مطالب استفاده کنید .
برای دیدن دنیایی از مطالب قسمت جعبه لینکها در قسمت پایین سمت چپ وبلاگ را حتماْ ببینید لینک مورد نظر خود را پیدا کنید.
با نظرات سازنده خود ( در قسمت نظرات مربوط به هر مطلب یا به ایمیل اینجانب که در بالا آمده است نظر خود را برایم ارسال نمایید ) -و از اینکه اینجانب را در بهتر شدن وبلاگ کمک فکری نمائید متشکرم
توضیحاتی مختصر در مورد خودم: ۱- بورس دانشگاه پیام نور هستم. ۲- به مدت دو سال و نیم مسئول راه انداز و سرپرست دانشگاه پیام نور واحد ملکشاهی بودم. ۳- در دانشگاه آزاد اسلامی واحد ایلام مشغول به تدریس بودم( از سال ۷۹ تا ابتدای ترم دوم سال تحصیلی ۸۷- ۸۶ قطع تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی به دلیل شروع تحصیلات در مشهد مقدس بوده است). ۴- پروژه پایان نامه اینجانب در مورد سنتز ترکیبات جدیدی از ایندولنین ها به روش فیشر می باشد و استاد راهنمای این پروژه پروفسور محمد مهدی برادرانی از دانشگاه ارومیه بودند . ۵- استاد مشاور اینجانب استاد ارجمند جناب پروفسور جبار خلفی بودند. ۶- کتاب چاپ شده ی اینجانب مجموعه کتاب هاب شیمی ۲۳۴ شیمی سال دوم دبیرستان می باشد که در سال 86 چاپ شد. ۷- چند سالی است چند کتاب آماده چاپ دارم که انشاء الله خدا کمک کند و عمری دهد که بتوانم آنها را چاپ نمایم. ۸- در چند دوره داور جشنواره خوارزمی بوده ام. ۹ - مدرس دوره های مختلف شیمی برای دبیران شیمی استان ایلام بوده ام. ۱۰- انشاء الله امیدوارم تا پایان سال 90 بتوانم از تز دکتری دفاع کنم. ۱۱- برای دیدن مقالات به وبلاگ رزومه علمی اینجانب مراجعه نمایید. ۱۲- اساتید راهنمای دوره دکتری اینجانب دکتر هوشنگ واحدی و دکتر عبدالحسین مسعودی و پروفسور محمد علی زولفی گل ریاست دانشگاه بوعلی سینا می باشند. ۱۳- ارائه سه مقاله در کنفرانس های بین المللی( دبی - مشهد و تهران) ۱۴در سال۷۴-۱۳۷۳ به عنوان دانشجوی نمونه دانشگاه شهید چمران اهواز انتخاب شدم. ۱۵- در سال ۱۳۹۰ به عنوان معلم نمونه کشوری انتخاب و گزینش شدم.